بهاء الدوله رازى ( بهاء الدين بن مير قوام الدين )
322
خلاصة التجارب ( طبع قديم )
چون غذا و آن را بعد نضج كامل حار غريزى گويند و روح حيوانى كه بخار آن خونست و غشاى كه غلاف دلست امّا گوشت دل گوشتىست سخت ممتاز از گوشتهاى ديگر و صنوبرى مشكلست و طرف بزرگتر او كه قاعده آنست به طرف بالاست به آنها و نيز ازين طرف رستهاند و رباطها كه دل را بر جاى خويش مىدارند هم بدين طرف بالا پيوستهاند و آن را بر حجاب و قصبه استوار كرده و غضروف او قوىتر از همه غضروفهاست و هم اندرين طرفست جهت آنكه بنياد دلست و غشاى بيرون دل هم صلبتر از غشاهاى ديگر اندامهاست بسبب آنكه حامى عضوى بس شريفست و از اندك منه خالى نيست و اين غشا اندكى از وى جداست و اندكى به خود فراخى هم دارد تا به حركت انبساط دل در وى فشرده نشود و تجويفهاى دل بمناسبت بطون دماغ سه است دو تا بزرگترست و يكى كوچكتر امّا از آن دو تا كه بزرگتراند يكى كه بر جانب راست واقعست بزرگترست و از آن ديگر كه بر جانب چپ واقعست جهت آنكه چون مادهء غذا نخست از جگر اندر وى مىآيد بيشتر در وى جمع شود تا براى وقت ضرورت دل آماده باشد و اين نسق را شقاق دل گويند و آن كوچك در ميان اين هر دو واقع است همچو دهليزى كه منفذ آن در تجويف بدان اندر هم گشاده است و قاعدهء اين تجاويف نيز از طرف بالاست و ليكن قاعده تجويف بزرگتر فروترست از قاعده دوى ديگر تا راه غذا از جگر به دو نزديكتر باشد و گوشت طرف چپ سختترست از بهر آنكه در تجويف چپ روح بيشترست از خون و خون آنكه آن حار را حار غريزى گويند لطيفترست پس چنين اولى بود يا بصلابت مانع تحليل و حافظ آنها باشد از طرف بالاى دل كه قاعده است در پارهء گوشت غليظ رستهست بر شكل دو گوش و راه آمدن نسيم هوا از شش بدل بران ترويح دل اين دو گوش بود هرگاه كه دل حركت انبساط كند هر دو منبسط شوند تا نسيم بيشتر گيرند و هرگاه حركت انقباضى گيرند هر دو منقبض شوند تا نسيم كه گرفته باشند بدل اندر شود رخاءت دل بدر شود باذن اللّه تعالى و بزرگترين رگهاى دل وريد شريانى آنكه از جانب راست از طرف جگر و حجاب بدر اندر آمده است تا خونى تمام براى تغذيه به دو رسانيد و باقى رگهاى رسته از دل چون براى نسيم رسانيدن از راه مساماند خردتراند و تشريح شرائين فى الجمله در باب اول مبين گشته است و بيان روح حيوانى هم در ان باب و ببايد دانست كه دل چون منبع حار غريزى و مبدء قوتها و معدن روح حيوانىست قبل از جميع اعضا در رحم متكون گردد و قبل از جمله